اختلال افسردگی انواع مختلفی دارد که برخی از آنها با عنوان تغییرات خلقی روزانه شناخته میشوند و علائم آن در ساعات مشخصی از روز شدت پیدا میکند.
به گزارش ایسنا، علائم افسردگی میتواند شامل احساس ناامیدی، ناراحتی و درماندگی باشد و این علائم ممکن است هنگام صبح تشدید شوند. اصطلاح رایج برای این تغییرات خلقی روزانه "افسردگی صبحگاهی" است.
تغییرات خلقی روزانه به این معنی است که علائم آن هر روز و در زمان مشخصی شروع شده یا تشدید میشود. برای برخی از افراد این علائم بعد از ظهر یا غروب اتفاق میافتد.
علائم افسردگی صبحگاهی
علائم افسردگی میتواند شامل بیرغبتی یا عدم لذت بردن از فعالیتهای روزمره و مشکلات خواب باشد. در فرد مبتلا به افسردگی صبحگاهی ممکن است علائم اختلال افسردگی ماژور (حاد) نیز دیده شود. این علائم که اغلب هنگام صبح تشدید میشود در طول روز از بین رفته یا از شدت آن کاسته میشود.
به گفته روانشناسان بالینی در صورتیکه فرد پنج مورد یا تعداد بیشتری از علائم زیر را برای مدت زمان دو هفته یا بیشتر تجربه کند میتوان افسردگی را در او تشخیص داد.
از علائم این اختلال میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- احساس افسردگی که در بیشتر طول روز ادامه داشته باشد
- عدم لذت بردن از انجام تمامی فعالیتهای روزمره
- کاهش شدید وزن بدون داشتن رژیم غذایی
- سخت به خواب رفتن یا خواب زیاد
- احساس بی قراری در بیشتر روزهای هفته
- احساس خستگی یا نداشتن انرژی کافی در طول هفته
- احساس بی ارزشمند بودن
- مشکل در تمرکز کردن یا تصمیم گیری
علت ابتلا به افسردگی صبحگاهی
روانپزشکان دلیل آشکاری را در ابتلا به افسردگی صحبگاهی تشخیص ندادهاند اما فاکتورهای بسیاری در بروز آن نقش دارند. از آنجاییکه افسردگی صبحگاهی حدود ساعت مشخصی از طول روز ظاهر میشود پزشکان اغلب آن را با ناهماهنگی در ساعت زیستی بدن مرتبط میدانند. ساعت زیستی فرآیندی است که چرخه خواب – بیداری را تنظیم میکند. تغییرات هورمونی در طول روز میتواند بر ساعت زیستی تاثیر بگذارد.
برخی تحقیقات نشان میدهد علاوه بر تغییرات ریتم طبیعی بدن چندین فاکتور دیگر ممکن است در بروز افسردگی صبحگاهی و اختلال افسردگی ماژور تاثیر داشته باشد.
این فاکتورها شامل موارد زیر است:
- سابقه خانوادگی ابتلا به افسردگی
- مصرف مواد مخدر یا مواد الکلی
- ابتلا به بیماریهایی که بر خلق و خو تاثیر میگذارد
- اضطراب و اختلال کم توجهی – بیش فعالی
- وقوع اتفاقات ناگوار در زندگی
منبع : عصر ایران
نتایج تحقیقات نشان میدهد کارآفرینان بیش از بقیهی مردم در معرض بیماریهای روانی هستند. این بیماریها در صورت درمان نشدن، خسارات جبرانناپذیری خواهند داشت.
مرگ آنتونی بوردن، آشپز و اینفلوئنسر معروف آمریکایی بر اثر خودکشی، زنگ خطر دیگری را برای فعالین دنیای کسبوکار به صدا در آورد. زنگ خطری که از بحرانی جدی با نام بیماریهای روانی خبر میداد و لزوم توجه به دلایل و پیدا کردن درمان برای آنها را بیش از پیش مشخص میکرد. لیزا هریس، یکی از نویسندگان وبسایت entrepreneur است که تجربهی کارآفرینی و البته دست و پنچه نرم کردن با بیماریهای روانی را دارد. او در این مقاله به تشریح داستان خود و راهحلهایی برای برونرفت از این بحران میپردازد.
من در طول هفت سال تجربهی مدیریت استارتاپ، تقریبا تمام احساسات کارآفرینی را درک کردم: آدرنالین رونمایی از استارتاپ، انرژی آرامبخش جریان ثابت کارها، شکنندگی، وحشتزدگی و عصبی بودن از کار کردن تا ساعت ۲ صبح، ترس از برملا شدن حقیقت زمانی که با وجود تمام نگرانی، مجبور بودم انرژی مثبت به مشتریان تزریق کنم؛ غم و اندوه شکست و حتی راحتی پس از شکست و در نهایت این سوال بحرانی که اگر این کار را نکنم چه کاری انجام خواهم داد؟
البته تاریخچهی مشکلات و بیماریهای روانی من طولانیتر از رزومهی کارآفرینی است. من از زمان کودکی با افسردگی و اضطراب دست و پنچه نرم کردهام. مدتی را در بیمارستان بستری بودم. علاوه بر آن سابقهی تحصیلی من نشانههایی از بیشفعالی (ADHD) را نیز نشان میدهد. در واقع موفقیتهای تحصیلی من پوششی روی بههمریختگی عاطفی و عدم سازماندهی روانی من بوده است. من همیشه تصور میکردم که ذهن یاغیام من را بهعنوان فردی پیشرو در دنیای استارتاپ تثبیت خواهد کرد. اما بعدا متوجه شدم که مشکلات روانی من در این دنیا عجیب و نایاب نیستند.
گروههای بزرگ از دانشمندان شامل روانشناسان بالینی ، اقتصاددانان، متخصصین مدیریت و اساتید دانشگاههای کسبوکار همیشه در حال تحقیق روی سلامت روانی کارآفرینان هستند. آنها به یک نتیجهی نهایی رسیدهاند: اختلالات روانی نه تنها در میان کارآفرینان شایع است، بلکه به نوعی موتور محرکهی آنان نیز محسوب میشود. مایکل فریمن، مربی مدیریت برای کارآفرینان و پروفسور روانپزشک دانشگاه کالیفرنیا در سانفرانسیسکو در این مورد میگوید: «این شرایط سلامت روانی، با ویژگیهای مثبت ترکیب میشوند و موجب پیشرفت و برتری کارآفرینان خواهند شد. بهعنوات مثال وقتی شما بیشفعال باشید، دو خصیصهی مثبت نیاز به سرعت و علاقه به اکتشاف را در خود دارید. در نتیجه بدون گرفتار شدن در پروسههای آنالیز و بررسی، با اشتیاق و علاقه کار خود را پیش خواهید برد.»
بیش فعالی یکی از اختلالاتی است که تاثیر زیادی روی کارآفرین شدن افراد دارد
نتایج تحقیقات اخیر فریمن و تیمش نشان میدهد که کارآفرینان سطوح بالاتری از بیش فعالی، افسردگی و مصرف دارو را تجربه میکنند. یک تحقیق دیگر ارتباطی نزدیک بین تمایلات کارآفرینی و صفاتی شبیه به اختلال دوقطبی بودن را نشان میدهد. شری جانسون، متخصص اختلال دوقطبی و پروفسور روانپزشکی دانشگاه کالیفرنیا، برکلی یکی از افراد حاضر در این تحقیق بوده است. او در این باره میگوید:
یکی از نتایج ثابت تحقیقات ما این بود که افراد مبتلا به اختلال دوقطبی تمایل و جاهطلبی بیشتری برای حرکت و پایداری در مسیر اهداف خود دارند.
ژن افسردگی و محیط
نکتهی مهم این که شناخت علائم و خصوصیات، بهمعنای تشخیص کامل بیماری نیستند. در واقع کشف ارتباط بین بیماریهای حتمی و تشخیص داده شدهی روانی با کارآفرینی هنوز در ابتدای راه خود قرار دارد؛ البته دانشمندان در حال پیشرفت در این زمینه هستند. به بیان دیگر تحقیقات گفته شده تنها افرادی که علامت بیماری دارند (و لزوما بیمار شناخته نمیشوند) بررسی شدهاند. یک تحقیق علمی جامع که نتایج آن سال گذشته در IZA Institute of Labor Economics به چاپ رسید، روی اختلالات روانی دانشجویان تمرکز داشت. در این تحقیق ۹۸۰۰ دانشجوی هلندی مورد بررسی قرار گرفتند و مشخص شد دانشجویانی با علائم بیشفعالی،دو برابر دیگران پتانسیل راهاندازی کسبوکار دارند. البته موفقیت این افراد بررسی نشده و موضوع تحقیقی دیگر خواهد بود.
پس از بررسی عامل اختلالات روانی روی کارآفرین شدن افراد، به این سوال معکوس میرسیم که کارآفرینان تا چه حد در معرض ابتلا به اختلالات روانی هستند؟ اطلاعات کلی و بررسیهای اجمالی نشان میدهد که این افراد بیش از عموم جامعه در معرض اختلالات هستند البته نتایج علمی محکمی در این زمینه منتشر نشده است.
تجربهی اختلالات و علائم بیماریهای روانی در کارآفرینان بیشتر است
فریمن و تعدادی از همکارانش برای بررسی این مورد، مطالعهای روی ۲۴۲ کارآفرین و ۹۳ نفر فرد معمولی (گروه کنترلی) انجام دادند. تقریبا نیمی از کارآفرینان حداقل یک شرایط خاص روانی را گزارش کردند و این آمار بسیار بیشتر از آمار گروه کنترلی بود. بعلاوه کارآفرینان از سابقهی بیماری روانی در خانوادههای خود گفتند که میتواند دلیلی بر به ارث بردن خصوصیتهای کارآفرینی و همچنین اختلالات روانی باشد. نتایج تحقیقات فریمن و تیمش امسال در مجلهی Small Business Economics چاپ شد اما پیش از آن در سال ۲۰۱۵ پیشنویسی از آن منتشر شد تا بحث و مکالمه پیرامون کارآفرینی و سلامت روانی را رواج دهد. فریمن در این باره میگوید:
هدف اصلی من این بود که آگاهی را در مورد سلامت روانی در میان کارآفرینان افزایش دهم. تمرکز اصلی نیز بر آن دسته از افرادی بود که در حال حاضر از این مشکلات رنج میبرند. در نهایت میخواستم آنها متوجه مشکلات خود شده و در صورت نیاز، از دیگران کمک بگیرند.
بیماریهای روانی
نکتهی روشن این که برخی بیماریهای روانی در صورت بررسی و درمان نشدن، خسارات جبرانناپذیری خواهند داشت. در مثالی از پیچیدگی این اختلالات، خوشبینی زیاد برای کارآفرینی که به سرمایهگذار مراجعه میکند مفید است؛ اما همین خوشبینی در سطوح بالا باعث اشتیاق بیش از اندازه و مخرب خواهد شد. بعلاوه، اختلال دوقطبی شدید در کارآفرینان آنها را به سمت گگی شدید سوق میدهد که برای یک رهبر کسبوکار اصلا مفید نخواهد بود. فریمن در مورد کنار آمدن بامیگوید:
برخی روزها به این حس میرسید که هیچ چیز شما را خوشحال نمیکند. انگیزه خود را از دست دادهاید و از سطح انرژی به پایینترین حالت خود رسیده است. این شرایط را به عنوان افسردگی بپذیرید و با آن کنار بیایید. این رفتار، مسئولیتپذیری شما در برابر خودتان، سرمایهگذاران، کارمندان و خانواده را نشان میدهد.
با پیشرفت یافتههای دانشمندان در مورد تاثیر سلامت روانی روی وضعیت کارآفرینان و پیشرفت آنها، خود دنیای کسبوکار نیز در حال دست و پنجه نرمکردن با مشکلات این نوع از سلامت است. در پستهای وبلاگی و مقالات کارآفرینان، آنها به وفور در مورد کلنجار رفتن با اضطراب، افسردگی و علائم خودکشی صحبت میکنند. این روند با تراژدیهای خودکشی افراد زیادی در دنیای استارتاپهای فناوری شدت گرفته است و البته، موج عظیمی از خوشبینی و امیدواری به عنوان جبههی مقاومت در برابر آن عمل میکند.
صحبت کردن و روشنگری در مورد این حقایق، مسیر را برای حل آنها و پیشگیری از مشکلات بزرگتر هموار میکند
متخصصان بر این باورند که فضای باز و صحبت کردن راحت در مورد اختلالات روانی برای همهی افراد جامعه مفید است. به بیان دیگر با افزایش روشنگریها، درگیر بودن با مسائل سلامت روانی و از طرفی سودبخش بودن اختلالات آن به موردی عادی میان کارآفرینان تبدیل شده و در نتیجهی آن، کمک گرفتن در این موارد، دیگر مسئلهای عجیب و غریب نخواهد بود. از نظر فریمن قدم بعدی این است که سرمایهگذاران را به کنار آمدن با این حقایق تشویق کنیم.
نور خورشید و سلامت ذهن
جانسون معتقد است که انکوباتورها و دانشکدههای کسبوکار باید تمرکز بیشتری روی ارائهی پشتیانی سلامت روانی به کارآفرینان داشته باشند. او معتقد است پرداختن به این مسائل در دوران آموزش کسبوکار باید بیشتر شود. بعلاوه سرمایهگذارها و زیرساختهای حقوقی باید آگاهی بیشتری در این باره داشته باشند و در نهایت راهنماهای آموزشی بیشتری باید تدوین شود.
جان ویکلاند، پروفسور کارآفرینی در دانشکدهی کسبوکار دانشگاه سیراکوز و محقق کارآفرینی و بیشفعالی است. او در اینباره تلاشهای عمیقتری کرده و از برنامهی خود میگوید:
من در فکر راهاندازی یک انکوباتور برای افرادی با ویژگیهای متفاوت روانی هستم. از نظر من همهی انکوباتورهای کنونی شبیه به هم هستند و تنها به قشر خاصی از مردم خدمترسانی میکنند.
در نهایت به این نتیجه میرسیم که راه پیش رو هم در زمینهی تحقیقات و هم عملکرد، طولانی خواهد بود. هریس به عنوان کارآفرینی که خودش با مشکلات روبرو بوده، از این حقیقت که این اختلالات عمومی هستند و البته تلاش برای حل آنها ادامه دارد، خوشحال است. فریمن در انتهای صحبتهایش با هریس به نکتهی جالبی اشاره میکند:
اکثر مردم کارآفرینی نمیکنند و کسبوکار جدید راهاندازی نمیکنند. همه میدانند که کارآفرین شدن نیاز به کمی دیوانگی دارد.
منبع : زومیت
به گزارش آلامتو و به نقل از مردمان؛ محققان دانشکده پزشکی دانشگاه پیتزبرگ اخیراً تحقیقی درمورد تاثیرات شبکههای اجتماعی بر روحیات کاربران آنها انجام دادهاند.
این تحقیق مشخص کرد که هر چه جوانان زمان بیشتری را صرف شبکههای اجتماعی کنند، احتمال افسرده بودن آنها بیشتر است. یافتههای این تحقیق میتواند به متخصصین بالینی برای کمک به بیماران افسرده مفید باشد.
دکتر برایان پریماک، محقق پروژه تحقیقاتی و مدیر مرکز تحقیقاتی پیتز در ارتباط با رسانهها، تکنولوژی و سلامت، میگوید، «ازآنجاکه شبکههای اجتماعی به بخش بسیار مهمی از روابط انسانی تبدیل شده است، برای متخصصین درمانهای بالینی که با جوانان سروکار دارند، خیلی مهم است که توازن بین مصرف مثبت و مصرف مشکلزا را درک کنند.»
دکتر پریماک و تیم تحقیقاتی او روی ۱۷۸۷ فرد بزرگسال امریکایی بین ۱۹ تا ۳۲ ساله تحقیق کردند و در پرسشنامههایی که به شرکتکنندهها داده شده بود درمورد جزئیات استفاده از شبکههای اجتماعی سوال شده بود. سپس پاسخهای پرسشنامهها با یک ابزار ارزیابی برای افسردگی تطبیق داده شد.
شبکههای اجتماعی سوالشده در پرسشنامه عبارت بودند از: Facebook، Youtube، Twitter، Instagram، Google Plus، Snapchat، Tumblr، Pinterest، Vine، LinkedIn
براساس نتیجه پرسشنامهها، شرکتکنندهها ۶۱ دقیقه در روز از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند و به طور متوسط ۳۰ مرتبه در هفته به رسانههای اجتماعی مختلف سر میزنند. نکته هشداردهنده در این تحقیق این بود که یک چهارم این افراد جزء افراد با شاخص افسردگی بالا طبقهبندی شده بودند.
در این تحقیق ارتباط قابلتوجه و خطی بین استفاده از شبکههای اجتماعی و افسردگی دیده شد، چه بر مدت زمان استفاده از این شبکهها باشد یا دفعات سر زدن به آنها.
درمقایسه با شرکتکنندههایی که دفعات کمتری به شبکههای اجتماعی سر میزدند، شرکتکنندهایی که از رسانههای اجتماعی با دفعات بیشتر در روز استفاده میکردند، ۲٫۷ مرتبه احتمال افسردگی داشتند. و در مقایسه با آنهایی که مدت زمان کمتری در روز در این شبکهها وقت میگذراندند، آنهایی که زمان کلی بیشتری را صرف این شبکهها میکردند، ۱٫۷ مرتبه بیشتر در خطر افسردگی بودند.
محققان همچنین سایر عوامل احتمالی افسردگی ازجمله سن، جنسیت، نژاد، وضعیت تاهل، شرایط زندگی، سطح تحصیلات و درآمد را نیز در این تحقیق لحاظ کردند.
برای از بین بردن چین و چروک صورت این روش معجزه می کند
یکی از نویسندگان این تحقیق میگوید، این احتمال وجود دارد که افراد افسرده برای پر کردن خلاء درونی خود از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند. ولی استفاده از شبکههای اجتماعی خود میتواند منجر به افسردگی شود و این نیز متعاقباً به استفاده بیشتر از این شبکهها میانجامد.
ولی چرا استفاده زیاد از شبکههای اجتماعی میتواند منجر به افسردگی شود؟ این تحقیق توضیح میدهد که قرارگیری در معرض نمایش همسالان از خود در این شبکهها، احساس حسادت را در افراد ایجاد میکند و باعث میشود تصور کنند که دیگران همه زندگیهای بهتر و شادتری نسبت به آنها دارند. افرادیکه در فعالیتهای بیمعنیتری در شبکههای اجتماعی شرکت میکنند باعث میشود که تصور کنند که وقت خود را تلف میکنند.
همچنین استفاده بیشتر از این شبکهها احتمال آزار و اذیتهای اینترنتی را افزایش میدهد که این هم خود میتواند منجر به افسردگی در فرد شود. و شبکههای اجتماعی «اعتیاد به اینترنت» را افزایش میدهد که یک وضعیت روحی-روانی مرتبط به افسردگی است.
یکی از امیدهای این تحقیق تشویق متخصصین برای سوال کردن از بیماران مبتلا به افسردگی درمورد استفاده از شبکههای اجتماعی حین ارزیابی آنها است. و یافتههای این تحقیق میتواند بعنوان پایه و اساسی برای تاثیر شبکههای اجتماعی بر مشکلات سلامت عمومی در نظر گرفته شود.
شرکتهای بسیاری از این شبکههای اجتماعی در کمک به افرادی که به نظر افسرده میآیند، فعالیت دارند. مثلاً اگر کاربری کلمه “depressed” (افسرده) یا “suicidal” (خودکشی) را روی شبکه Tumblr جستجو کند، منابع بسیار مفیدی برای او نشان داده خواهد شد و از فرد پرسیده خواهد شد که مشکلی دارد یا خیر.
فیسبوک هم به کاربران این امکان را میدهد که نوشتههای دیگران که حالتهایی از افسردگی در خود دارد را با فشردن فلش پایین «من تصور میکنم این نباید روی فیسبوک قرار گیرد» > «تهدیدآمیز، خشونتآمیز یا متمایل به خودکشی است» > «یک مورد را انتخاب کنید…» > ارائه کمک یا پشتیبانی با گفتن اینکه کنارش هستید، درخواست کمک یا صحبت درمورد آن با فردی مورداعتماد یا درخواست از فیسبوک برای بازنگری آن متن و ارائه پشتیبانی.
فیسبوک میداند که شبکه اجتماعی آن تاثیر قابلملاحظهای بر روحیه کاربرانش دارد. بعنوان مثال، دانشمندان اطلاعات فیسبوک در سال ۲۰۱۲ یک آزمایش بسیار بحثبرانگیزی بر رفتارهای انسانی انجام دادند که در آن صفحه اخبار ۶۸۹،۰۰۳ کاربر مورد ارزیابی قرار گرفت که در این ارزیابی یا کلیه پُستهای مثبت یا کلیه پُستهای منفی برداشته شد تا ببینند بر روحیات کاربران دیگر اثر میگذارد یا خیر.
این آزمایش همانطور که انتظار میرفت پیش رفت. کاربرانی که محتویات منفیتر ملاحظه میکردند، خودشان هم محتویاتی منفی به اشتراک میگذاشتند و برعکس.
این تنها تحقیق انجام گرفته درمورد تاثیر شبکههای اجتماعی بر افسردگی نبوده است. سال گذشته، تحقیقی در ژورنال روانشناسی اجتماعی و بالینی که توسط محققان دانشگاه هوستون انجام گرفت، مشخص کرد که افزایش استفاده از فیسبوک با علائم افسردگی در ارتباط است و به یک پدیده روانشناختی به نام «مقایسه اجتماعی» منجر میشود.
در آگوست ۲۰۱۳، محققان دانشگاه میشیگان نیز تحقیقی به نام «استفاده از فیسبوک زوال سلامت فردی را در جوانان به دنبال دارد» منتشر کردند که در آن نتیجهگیری شد که هر چه افراد طی یک دوره بیشتر از فیسبوک استفاده کنند، میزان خوشحالیشان کاهش مییابد.
در تحقیق دیگری که در سال ۲۰۱۴ به نام «عواقب احساسی فیسبوک: چرا فیسبوک منجر به بدتر شدن حال ما میشود و چرا باز از آن استفاده میکنیم» در دانشگاه اینسبرگ در اتریش انجام گرفت و مشخص کرد که فعالیت در فیسبوک تاثیری منفی بر حال و روحیه کاربران آن دارد.
تحقیقات بسیار بیشتری دیگری هم در سایر دانشگاهها در این زمینه انجام گرفته است که همه مصرف زیاد شبکههای اجتماعی را با افسردگی مرتبط دانستهاند.
اما اگر تصور میکنید مصرف زیاد شبکههای اجتماعی در شما هم باعث احساس افسردگی شده است، چه باید بکنید؟ به شدت توصیه میشود که با یک متخصص روانشناسی بالینی در این زمینه صحبت کنید. همچنین استفاده از این شبکهها را تا حد امکان پایین بیاورید و سعی کنید آن را با فعالیتهایی مثبتتر جایگزین کنید.
منبع : بیوته